می دانید که بیجار یک شهر در بن بست قرار گرفته و فقیر و محروم است . مسافری به این شهر نمی آید و جاذبه هایی برای گردش و تفریح یا وجود ندارد یا توسط متولیان امر معرفی نشده است و کسی تمایلی به سرمایه گذاری در این شهر بی تحرک را ندارد . وقتی می پرسی همه یکجا میگویند تقصیر فلان دولت بود یا هست و تقصیر رژیم قبل است و یا هزاران دلیل دیگر ( منظور این نیست که دولتمردان کاملا بی تقصیر بوده اند یا رژیم قبل نقشی در رکود بیجار نداشته است ) در یک برآورد نمونه ای ساده با دوستان دانشجو متوجه شدیم :
اگر به طور تقریبی شهرستان بیجار در حدود 14000 خانوار داشته باشد ، با توجه به علاقه مردم این دیار به طلا و جواهر و زینت آلات ، متاسفانه حدود 18 میلیارد تومان برای خرید طلا صرف شده و زندانی شده است (یعنی از خانواده هایی که به حدود 5 ملیون تومان طلا دارند تا کسانی که 100 هزار تومان طلا دارند یعنی بسیار نادر هستند خانواده هایی که حتی 1 انگشتر ساده طلا هم نداشته باشند ! ) که نه تنها فایده اقتصادی ندارد بلکه فقط باعث بلوکه شدن این حجم زیاد پولی شده است و چشم به هم چشمی را گسترش می دهد .و اگر قصد فروش آن را داشته باشد همه می دانند که باعث ضرر و کسر شدن قیمت کارمزد و تغییرات نرخ طلا و غیره خواهد بود و کسی در آن نفع نمی کند مگر طلایش را از عهد بوق خریداری کرده باشد تازه آنهم سود مثلا گرمی 500 تومان یا 1000 تومان که فایده ای چشمگیر نخواهد داشت . آنوقت مردم از نبود کا ر و کارخانه و افزایش بیکاری جوانان خود گلایمند هستند و دست روی دست گذاشته اند . شما چه می گویید ؟ آیا بهتر نبود با همت مردم نو فکر و مسئولین محلی یک کارخانه عظیم تاسیس می شد و سرمایه آن را خود مردم فراهم می کردند که مسلما در آن دزدی و اختلاصی هم رخ نمی داد و در مدت کمی حداقل با 16 ملیارد تومان می توان برای حداقل 50 کارخانه متوسط سرمایه آورد و یا برای اشتغال مستقیم 1000 نفر اقدام نمود که به تبع آن برای 1000 نفر هم اشتغال غیر مستقیم ایجاد می شد ؟ مثلا همین صنعت فرش بیجار که زبانزد جهانی دارد و سایتی به همین نام در آمریکا به نام www.bijar.com وجود دارد که فرش های دست بافته زنان و دختران زجر دیده بیجار و روستاهای بیجار گروس را با سود بسیار به فروش می رساند . مگر مردم این دیار چه از آنها کم دارند که یک باره موجب رونق برخی اشتغال های مفید و سودآور فراموش شده شوند ؟ زمانی که بیجار دارای فرمانداری شد خیلی از شهرهای استان های کردستان و کرمانشاه و ایلام و زنجان و همدان دارای فرمانداری نبودند و لی چرا امروز وضع بیجار این است ؟ عصر و غروب اگر بروید داخل شهر و بازار واقعا باید گریه کنید به حال تاسف بار کسبه و فروشگاهها که دارند از ناعلاجی مغازه را باز می کنند و روزبه روز در حال ورشکست شدن هستند و رونقی ندارند .
چاره چیست ؟
ساکنان بیجار یک عادت بد دارند که ترک نشده است مشکلات را خوب می شناسند و به سادگی می گویند خاک مرده بر بیجار پاشیده شده است و به ما چه یا نمی دانیم چرا کسی به فکر بیجار نیست و دلایل دیگر ... یکبار کسی نمی آید و پا در میانی کند و مردم بیجار را با هم متحد کند و یا سرمایه گذاران و سرمایه داران بسیار پرمایه بیجاری در خارج از کشور و استان های دیگر نمی آیند و دست در دست هم سر مایه گذاری کنند و بیجار را از این مرداب مهلک نجات دهند . برای خیلی از سرمایه داران که از بیجار بیرون رفته اند جور کردن مثلا 20 یا 30 ملیار د تومان مثل آب خوردن است و لی چه کسی باید آنان را جمع کند ؟ چه کسی انگیزه لازم را در آنان بوجود آورد . اتفاقا آنها در جای خود بسیار دلسوز هستند و لی باید همه فکر کنند که معضلات این ورشکستگی و عدم رونق بیجار یک روز گریبانگیر فرزندان و اقوام و آشنایان آنها هم خواهد شد و آنوقت خیلی دیر است !
از طرف این وبلاگ از تمامی کسانی که توانایی سرمایه گذاری در این شهر فرسوده و رنجور را دارند تقا ضا می شود به فکر بیا فتند و با هماهنگی سایر مسئولین و معتمدین محلی یک فکری بکنند و ایجاد اشتغال و احداث تولیدی های فعال ، فعلا مهمترین مشکل بیجار است . دختران و پسران بیجار و جوانان این دیار نباید چوب قهر مردم از هم و بدبینی به اوضاع اقتصادی را بخورند .
کسانی که در شهرستانهای دیگر اقدام به خرید ملک و زمین و مغازه به مبالغ میلیاردی کرده اند و دلسوزان بیجار اگر غروب که شروع رونق کسب و کار سایر شهر هاست به خیابان بروند خواهند دید کسادی و خمودگی مردم یعنی چه ؟ مغازه ها نیمه تعطیل و بی مشتری ، چراغ ها خاموش ، کر کره ها پایین ، عابر وجود ندارد ، مردم با خودشان هم قهر کرده و عبوس و خشمگین هستند و دلخوشی ندارند و خنده فقط بر لب برخی نوجوانان و جوانان سر خوش و از همه جا بی خبر که فقط عشق موتور سواری دارند و یا از نظر مالی فعلا باباش تامینش می کنه ، شاید دیده شود . و برخی کسانی که فعلا قوت امشبشان را از آسمان دریافت کرده اند و تا فردا صبح خدا کریم است ، شاید یک زره لبخند بر لب داشته باشند ولی تحصیلکرده ها و دانش جویان دختر و پسر و برخی فرهنگیان و روشنفکران بیجاری از دیدن این وضع یکه و تاسف می خورند . اینکه جملات ساده است ببخشید شاید اینجوری گیرا تر باشه چون هر چه که از دل بر اید لاجرم بر دل نشیند همین بضاعت من است در نوشتن .
