تبليغاتX
نگاه به شهر نشینی بیجار و کردستانbijar - یک خاطره از دانشجویان دختر مهمان بیجار

نگاه به شهر نشینی بیجار و کردستانbijar

بررسی دلایل عقب ماندگی بیجار وشرح عقاید خرافاتی وغیر کارکردی

این مطلب رو یکی یا چند نفر  از دختران دانشجوی پیام نور فروستاده بودن به ایمیل وبلاگ با نام و امضای" نکات باحال دختران دانشگاه" و چون به الگوبرداری کودکان در آن توجه شده بود و درخواست کرده بودند در وبلاگ بزاریم ، عینا" نقل می کنیم . در این وبلاگ مطالبی در مورد ضرر ریزه نانی های دوره گرد اعم از آلودگی صوتی و الگوی منفی وایجاد مزاحمت و اشتغال به شغل های بسیار بی ارزش و کاذب گفته شده و بد نیست از این منظر هم ببینید . البته در خیلی از شهر های ایران این چنین شغلهای کاذب فراوان هستند :

       "من یکی از دختران دانشجوی پیام نور بیجار هستم که 2 سال از شهرستان سنندج به بیجار آمده و تحصیل می کنم.این مطلب رو  به دلیل بیکاری که داشتیم  با هم نوشتیم ، امیدواریم به کسی برنخورد و قصد توهین به کسی را هم نداریم  ، ما معتقدیم زبان طنر و انتقاد باعث می شود افراد خود را جمع و جور کنند  .

        وفکر می کنیم تا  چند ماه آینده اگر از پسرها بپرسی می خواهی چه کاره شوی می گویند  ریزه نان فروش  یا دوره گرد یا میوه فروش با وانت بار ! واگر از دخترها بپرسی که می خواهی چه کاره بشی ؟ میگن  زن ریزه نان خر !  اخه تا چند ماه پیش همه می گفتن دکتر و مهندس و جراح یا فضا نورد ! یکی از مدرس های ما که ادعای آخر تربیت فرزند و استاد تمام اساتید جهان را دارد و خود را کاملترین در دانشگاه پیام نور فرض می کند و تصور دارد که دانشگاه کلمبیا هم برایش کم است تا چه برسد که دست قضا و طبیعت او را به عنوان استاد  دانشگاه ، در بام ایران یعنی بیجار گروس  برای تدریس از آسمان پایین انداخته  وناچار است به مردم محروم کردستان خدمت کند !  (البته مدرس ساده و سطح پایینی است ولی اکثر کسانی که دردانشگاه پیام نور و آزاد بیجار  درس می دهند فوق لیسانس و یا حتی لیسانس دارند ، خودشان به سبب چاپلوسی دانشجویان گیر نمره ، که هی خطاب استاد استاد  می کنند  واقعا  باورشان شده که  استاد دانشگاه هستند  ولی با مدرک حداقل فوق دکترا باید کسی استاد دانشگاه شود انهم از مربی گری تا دانشیار ی و غیره هفت خوان رستم لازم است ولی اینجا به متصدی کامپیوتر هم می کویند استاد! انگار استاد همینجوری ساده است و یا  استاد کار تعویض روغنی و میکانیکی است ! که از روز اول شاگرد زبان بسته باید بگوید استاد ! )

                   حتی از برخی از خانم های پیام نور که ادعای ارتباط با دانشگاههای درجه اول فرانسه را هم دارند و میگویند در سال شاید 20 دفعه توسط فرانسوی ها از اونها تلفنی خواهش می کنند که بابا ! بیا فرانسه چرا توی ایران اون هم توی کردستان  و از همه بدتر توی بام ایران سرزمین سرما و خشونت و کسادی  داری هدر می ری و نفله میشی و کسی از استعدادهای بسیار بالای شما بهره نخواهد برد ؟ آنهم در بیجار گروس شهر امیر نظام و اردلان و غیره چرا نمی آیی فرانسه درس بدهی و تحصیل کنی !آخه مگر نمی دانی در بیجار گروس چون ارتفاعش بالاس  ممکنه فشار خون شما کم یا زیاد بشه و زیبایی پوستت رو که در دنیا کم نظیره از دست بدی ! حتی این آقای استاد خود رااز اون خانم ها هم  بالا تر می داند ! خلاصه کنم ...( این توی پرانتز بگم ، ما از دست تعریف و تمجید های کارکنان پیام نور هم خسته شدیم ،انگار ما دختران عقل نداریم و هرچی می گویند  باید  باور کنیم ، مثلا یکی از آنها ادعا می کند هر 3 ماه الزاما باید برود اروپا و در یکی از دانشگاهها اونجا درس می خونه و دوره فلان میبینه ! انگار ما به قول پسران با حال دا نشگاه که بعضی وقتها توی حیاط و ماشین به پسرها و دخترها  متلک می اندازن ، په په ،PA PEهستیم ! یا په په ها ی زیبا!)

                  ما 6 نفر هستیم توی یک خانه یک نفر زنجانی و یک نفر سقزی و بقیه سنندجی .  یک روز وقتی با چهار تن از دختران هم دانشگاهی  برای گذران تعطیلات می خواستیم از بیجار برگردیم سنندج و توسط ماشین یکی از پدران بچه ها که دنبالمون اومده بود ،  به درب خانه این استاد رفته و یکی از بچه ها 2 تا کتاب و یک پروژه کپی شده را(که به اسم خودش تمام کرده بود!) برای نمره تحویل استاد دهد و بعد حرکت کنیم به سنندج ، به یک صحنه جالب خوردیم . ماشین که درب دروازه پارک شده بود و دوستم رفت زنگ دروازه رو زد و منتظر شدیم ... دیدیم  دو سه تا پسر  در حدود چهار  پنج سال بازی می کردند و یکیش که خودش رو به جای  یک ریزه نان خر دوره گرد جا می زد و دستش رو انگار میکروفون توشه جلو دهنش گذاشته بود و با صدای بلند داد می زد : ریزه نان می خریم ! کیلویی 250 تومان! و اون 2 تا بچه دیگه هم در نقش همسایه ای که می خواهد ریزه نان به فروشنده بدهد  بازی می کردند ... وقتی سر قیمت ریزه نان چانه می زدند بالاخره کودک ریزه نان خر  از کوره دررفت و هر چه فوش و الفاظ رکیک و بی تربیتی و فوش ناموسی بود با صدای بلند تحویل کودک دیگه داد و دعواشون شد . بالاخره استاد بیرون آمد و خیلی هم تحویل گرفت که بفرمایید اینجا بده چرا زحمت کشیدین  بعدا کتاب ها رو می دادین ؟! که یه دفعه آقا پسری که نقش ریزه نان خر رو داشت اومد پرید بغل بابا ! حالا بابا کی بود ؟ همون استاد گرانقدر سر تاپا تعلیم و تربیت ! و داد زد بابا بابا ! بیا ریزه نان به من بفروش ، آخه این  پسره ی مادر فلان شده ! و چند تا فوش آبدار بش داد که به من میگه  ریزه نان رو کیلویی  400 تومان می فروشم !!

        بابای بیچاره که حسابی جا خورده بود با تذکرات لازم و سراسر  آموزشی اون رو دست به سر کرد و خیلی شرمنده شد !

        ما هم که درسمون رو فرا گرفتیم حرکت کردیم به سوی سنندج ...

   خوب حالا برداشت ها : 1-معلومه که این دوره گردهای ریزه نان فروش که با بلندگوی عهد بوق مردم رو آزار می دن ، از اساتید دانشگاه هنر بیشتر ی دارن در الگوسازی ! این کار نه تنها در بیجار بلکه در سنندج و سایر شهر ها حتی تهران هم هست من بارها در تهران دیدم که بلندگوها قوی می بندند روی وانت و میوه و کفش وسبزی میارن تو کوچه ها می فروشن ، تهرانی هایی که خودشون رو عند،یعنی آخر!  کلاس می دانند !2-   خیلی خودمون رو علامه دهر ندونیم شرایط جامعه خیلی به هم ریخته هستش  3- ما که هنوز آرم  دختر دانشجوی مجرد خوشگذران  را داریم و اینها حالیمون نیست  باید از بزرگترها عبرت بگیریم که با توسل به شیوه های آموزشی نوین  جلوی فحاشی  کودکان را در منزل بگیریم    4- من همش فکر می کنم که ایراد کار کجاست ؟ چرا یک بچه در داخل کوچه یکبار هم صحبت از بازی خوب مثلا  حرفهای خوب بزرگان دینی نمی کند با اینکه 24 ساعته برنامه های تلویزیون  حاوی مطالب مذهبی است ! اشکال کار کجاست ؟ 5- پسران دانشجو در دانشگاه مقداری فرض ترند  و نمونه اساتید ما را به عنوان الگو در نظر نمی گیرند بلکه می رن سراغ الگوهای  عجیب و غریب مثل این آقا پسر که الگوی مهم او یک ریزه نان فروش است و شاید در آینده شغل بزرگ ریزه نان خری و دوره گردی را  پیشه خود  سازند ! 6 - ول کردن بچه ها مخصوصا پسرها توی کوچه برای ساعاتی چند ، مسلما" اونها رو در آینده منحرف بار خواهد آورد اونهم در این روزگار سراسر نامرد  به قول بزرگترها که روزگار مثل قبل صاف و ساده نیست که درب دروازه باز باشه و  با تمام همسایه ها ارتباط داشت امروزه همه برای این موارد مثل گرد درنده شدن !من نمی دونم چرا بعضی از والدین  بی خودی اسم خودشون رو گذاشتن پدر یا مادر ؟ مگه میشه بچه رو توی کوچه رها کرد که هر کاری بکند ، مگر شرایط  فراهمه ؟  نهایتا برخی از اینها یک عکس زیبا از بیجار برای خود ساخته و یا تصویر جالب  کودکانه ساخته و آنجا را محل عقده شکنی خود می دانند جایی که باید  مخ پسران و دختران دانشجو را تلیت کنند _ تلیت یعنی نان توی آبگوشت!) و فکر می کنند که اگر همسریابی بزرگ خارجی ها بیاید بیجار مسلما تمام دانشجویان پسر  خانم فلانی را برای همسر گزینی انتخاب می کردند و برعکس  اگر سایت بزرگ همسر یابی آمریکایی ها می آمد  کردستان تمام دانشجویان پسر خانم فلان را به عنوان همسر آینده انتخاب می کردند چرا که در عالم توهم و خیال خودشان ،فکر می کنند تمام دانشجویان به حال آنها غبطه می خورند ! واگر آقای فلان دارای زن و فرزند نبود حتما همه با او ازدواج می کردند !

     بگذریم .... دانشجویان  دانشگاه پیام نور آنقدر فرض هستند که من در عمرم در هیچ کجا ندیدم ! واقعا همه اهل قلم هستند و من به آنها افتخار می کنم چرا که مسائل را خوب تحلیل می کنند و در طنز نویسی همتا ندارند و یکی از آنها هم من هستم با دوستام ، در این نوشته که خاطره ای واقعی بود ، هم آسیب های اجتماعی رو بررسی کردیم  هم تلاشهای افراد برای غلبه بر برخی کمپلکس های خود و هم توانمندی تشخیص  همین دانشجویان لوس وخام ! ( که ما باشیم)

+ نوشته شده در  ساعت   توسط $  |