چندین سال است مراسم بسیار خشک و تکراری سوگواری شخصی در بیجار گروس همه را به ستوه در آورده است و صف شکنان این رسوم غیر کارکردی و اضافه یا توان انجام ندادن آن را ندارند و یا در صورت سنت شکنی با اعتراض دیگران روبرو می شوند . گهگاهی روحانیون آگاه و روشنفکر و خبره و اهل مطالعه در مجالس در این رابطه تذکرات جزیی می دهند ولی کسی به حرف آنها هم جامه عمل نمی پوشاند . با اینکه در احادیث و سنت نیز جایی ندیده ایم که تاکید بر اصراف شود ، جریان از این قرار است :
اگر دور از گوش شما کسی عزیزی را از دست بدهد به ترتیب باید همه در منزل وی جمع شوند و شام یا ناهار را هر چند سری باشد در منزل متوفی باید صرف نمایند بدیهی است تعداد مهمانها مشخص نیست و کسی هم کم و کاست نمی شناسد باید باشد ! مردم هم از ترس اینکه صاحب میت به آنان بد گویی نکند باید به منزل وی رفته و بارها مزاحم آنها شوند .
صبح گاه روز اول باید قبل از اذان مردم مخصوصا نزدیکان باید بر سر قبر میت حاضر باشند و دراین رابطه بسیار به زحمت می افتند .
روز اول باید 2 سری در صبح و عصر برای زن و مرد جداگانه مجلس ترحیم بگذارند و همه موظفند در آن شرکت کنند و اگر نکنند مورد سرزنش قرار خواهند گرفت ! و در مجلس هزاران بار باید حرفهای تکراری تسلیت را گفته و جواب بشنوند ، از مسجد باید ابتدا به مزار و قبرستان رفته و انجا باید به صاحبان عزا تسلیت گویند و همان حرکت و جوابها تکرار شود . سپس باید به درب منزل رفته و آنجا نیز حرفها و اعمال تکرار شود . سپس باید به داخل منزل رفته و یک دفعه دیگر تسلیت گویند و اگر شام باشد باید شام را نوش جان کرده و بعدا بروند ... مراسم ختم بعدی 3 روزان است که باید در مسجد یا منزل مراسم گرفته شود و همین اعمال بالا باید تکرار شود ( به منظور جلوگیری از اتمام صبر و حوصله شما دیگر نمی نویسم ) .
اگر به شب جمعه بر خورد کنند باید باز هم ابتدا منزل صاحب میت رفته و از آنجا آنها را تا سرخاک همراهی کرده و باز هم باید بیایند منزل و خلاصه هی مزاحم ساکنان منزل شوند .
بعد از این نوبت به شب هفت می رسد که الزاما باید در مسجد یا منزل مراسمی گرفته شود .که ابتدا افرادی به منزل صاحب میت رفته و به مسجد می روند و 3 ساعت باید سر پا بیاستند و به تسلیت های مردم پاسخ گویند و بعد از آن باید به قبرستان بروند و بعد درب منزل و بعد داخل خانه و همین اعمال تکرار می شود .
در این مدت اگر کسی از اقوام و همسایگان یا دوستان در شهر نباشد باید جداگانه به منزل رفته و آنها را به زحمت بیاندازد و دعا بدهد .
یادم رفت ! تا 3 هفته نزدیکان موظف هستند عصر رو ز پنج شنبه به منزل رفته و در معیت صاحب عزا به قبرستان بروند و برگردند منزل و باید معمولا 3 شب جمعه خرج دهند و به اسم قرآن خوان تمام خواهد شد که برای ساکنان منزل باعث دردسر خواهد بود .
خلاصه در بیجار ، حال نوبت شب چهلم است و همین برنامه های بالا باید تکرار گردد و در این مدت چهل روز نزدیکان حق ندارند ریش خود را زده و لباس سیاه را در آورند و شوخی و خنده کنند و یا زنان به آرایشگاه روند ! و می گویند گناه دارد . و خیلی از نزدیکان حق ندارند تا یکسال کامل مراسم شادی داشته باشند حتی سنت پیامبر به نام ازدواج ( یعنی کاسه های داغ تر از آش اینجا پیدا شده که روی حکم پیامبر هم نظر می دهند !) هم ممنوع است !
مطلب مهم این است چقدر هزینه برای ایاب و ذهاب و خرما و حلوا و شربت و میوه و شام و ناهار صرف می شود ؟ باید صاحب عزا خانه خراب گردد ! اگر دارا باشد که هیچ از دست مزاحمت مردم به ستوه خواهد آمد ، اگر ندار باشد بیچاره شده چرا که اگر خرج کند باید مقروض گردد و اگر خرج نکند باید تهمت ها و حرف و حدیث های مردم را بشنود که بی ادب و بی آبرو هست و احترام سرش نمی شود ! چرا که اگر کسی برود مسجد و سرخاک درجه اش بالاتر است و یک شام در تالار و یا منزل باید دعوت بشود !
حال بشنوید از افرادی که به تالار و منزل برای خرج و شام دعوت می شوند ، در بیجار گروس بدان خیرو شر گفته می شود . معمولا افرادی که دستشان به دهنشان می رسد از جمله کارمندان ، بازاریان ، مسئولین ادارات و بانکها و ارگانها و خان ها و خوانین ، و اگر شما بروید درب تالار ها باور کنید یک نفر محتاج شام آنجا نخواهی دید حال چرا باید اینها بیایند خدا می داند ! برخی از مردم می گویند چون احترام گذاشته و آمده سرخاک باید احترامش را گذاشت و یک شام بش داد !
اگر اسلام این را گفته که فقیر و فقرا و ضعفا و مساکین را در مجالس تحریم راه ندهید که دین عجیبی است ! اگر مردم می گویند پس از اسلام روی برگردانده اند یا در منجلاب مراسم و آیین های بی کارکرد گیر کرده اند و باید بزرگان شهر فکر ی برای آن بکنند ، که نمی کنند و کسی کاری به این کارها ندارد زیرا ممکن است در بیجار گروس ( همان بی جار زمان شادروان ناصرالدین شاه ) مارک بی دینی و لامذهبی خواهد خورد !
اما نمی شد به جای فک و فامیل و بازاری و تاجر و رییس ها تمام این خرج را جای دیگر خرج کرد و یا یک موسسه قرض الحسنه عام المنفعه ( که دزد داخلش نباشد ) توسط مردم و بزرگان شهر درست شود که تمام خیرات و نذورات مردم را جمع کنند و به درد مردم برسند و به مساکین بپردازند و به بیماران ناعلاج و درماندگان بدهند ؟
تا حال در بیجار چندین بار دیده ایم که افرادی بهشتی و مذهبی در وصیت نامه خود نوشته اند : تمام خرج مراسم را به نیازمندان واقعی بدهید یا در امور عام المنفعه خرج کنید ، جالب است که خیلی ها رحمت و درود برایش می فرستند و تشویق میکنند ولی نمی دانم چرا این کار نیکو ، همه گیر نمی شود ؟ خدای ناکرده اگر کسی صاحب عزا شود در شهر کوچکی مثل بیجار باید خود را برای حداقل 2 ملیون تومان خرج حاضر کند تازه این دست پایینی هایش هستند من شنیده ام که ثروتمندان برای یک میت تا حدود 8 ملیون تومان هم شام و ناهار داده اند اما به چه کسی ؟ اینها را هم بگذریم ، مهم آن مراسم دست و پاگیر و کسل کننده تکراری را از همه بدتر ، آیا نمی شود کاریش کرد ؟ باید نسل جوان این مراسم را به فراموشی بسپارد به جای آن کارهای خیر بهتری انجام دهند بگذارید تعدادی افراد عامی و نادان هم مارک بی احترامی به میت را بر آنان بگذارند ! یکی باید سنت شکنی کند و صف شکن باشد . شما فکر می کنید با این خرج ها که در آخر خواهم گفت نمی توان چند کارگاه ساخت و عده ای جوان بیکار در آنها مشغول به کار شوند ؟
خدا می داند چقدر خرما و حلوا و غذا که دور ریخته می شود چقدر کرایه مینی بوس و اتوبوس داده می شود چقدر خرج تالار و شام و ناهار باید پرداخت ، آیا اینها را نمی شود در جای دیگر صرف کرد آنوقت همه بر روح میت ها دعا و دورود بفرستند ؟ بگویند خدایش بیامرزد ؟ کدام لذت بیشتری دارد ؟ آیا یک بازاری پولدار بیاید و شامش را بخورد و 4 تا آروغ بزند و در حالیکه حتی دست نماز نداشته برود بهتر است یا دل مادری را شاد کردن از اینکه جوانش به سر یک کاری رفته و تشکیل زندگی داده و پای جوی و جدول خیابانها معتاد نشده و خشک نشده ؟!
سالانه به طور متوسط در شهر بیجار و روستاها 2 میلیار تومان برای همین مجالس ترحیم خرج می شود ، قبول ندارید نمونه برداری کنید ! ببینید آیا صحت دارد یا خیر ! می دانید 2 میلیارد تومان چند مریض نا علاج را درمان خواهد کرد ؟ و یا برای چندین زوج جوان کمک جهیزیه خواهد بود ؟ و یا پول پیش خانه مستاجری خواهد برای آنان که تازه زندگی مشترک تشکیل داده اند و از همه مهمتر چند کارگاه کوچک ساخته خواهد شد برای تعدادی بیکار ؟ ! شاید بگویید این هزینه را خودشان می دهند و آزادند بله درست است اما نمی شد در یک جا متمرکز می شد به نیکی و خیرات برای میت ؟! باور کنید از برخی هم می شنویم که خرج و ریخت و پاش در این مواقع کلاس می آورد و خود را به رخ دیگران کشیدن است و کم نیاوردن است و ... و عد ه ای می گویند پول و پس انداز میت است خودش گفته خرج کنید ! اینهم درست و لی میتهای آتی که اکنون زنده هستند می توانند از این وصیتها نکنند .
در این مورد هزینه کار ناشایست پارچه نویسی و دست گل را نگفتم ، آیا چرند تر از این دیده اید که کسی عزیزش فوت کند بروند 30 هزار تومان بدهند گل های رنگارنگ ، مگر عروسی است ؟! یا فورا برای اینکه تکلیف را انجام دهند یک پارچه می نویسند و می برند نصب می کنند آنهم پارچه های رنگارنگ جدید چقدر قابل ندارد ، 20 هزار تومان ! که چی بشود ؟ مگر یکی از کارکردهای منفی این پارچه ها را نمی دانید ؟ تعمیم زود هنگام نیستی و فنا برای کودکان و نوجوانان ، غیر این است که یک کودک با دیدن همیشگی این پارچه ها باید اضطراب بگیرد که چه وقت پدر یا مادر من از دنیا می روند ؟ و باید از همان اول استرس از دست دادن والدین را تحمل کند ! اصلا امام بزرگ شیعیان امام محمد باقر در مورد رنگ ها چه می گویند ؟ چرا اینقدر مشکی پرست شده ایم ، حتی رحم از یک کودک 3 یا 4 ساله نمی کنیم !
این مطلب را در راستای تذکر خوبی که در وبلاگ بود در رابطه با 18 ملیارد تومان طلا که در منازل بیجاریها زندانی شده ! و به حق مطلب زیبا و یک ریز بینی جالب بود ، نوشتم و امید است همگان به نوعی روی اینها فکر بکنند که طبق احادیث خیرات در زمان پیامبر و معصومین به چه کسانی می رسید ؟ دوم در قرآن در چندین سوره بعد از تا کید روی اقامه نماز فورا سراغ اطعام به مسکین و نیازمندان رفته و چه مدرک و سندی از این بالاتر ؟!
چرا به دستورات خود قرآن هم توجهی نداریم آنوقت می نالیم از اینکه خدایا این چه روزگاری است ؟ برکت نمانده ، خیر و خوبی نمانده ! مردم عوض شده اند ! رحم و مروت نمانده ! بیکاری و اعتیاد زیاد است و فقط گلایه از چرخ و روزگار ....بله نمی ماند با این کارها مقصر خود مان هستیم تقصیر را به گردن کی باید انداخت ؟!
البته در شهر هایی مانند تهران هم وضع خوب نیست با این تفاوت که در آنجا 1 مجلس می گیرند اگر کسی آمد خوش آمد اگر نیامد نمی تواند دم ساعت بیاید و مزاحم شود برای عرض تسلیت ! تهرانی ها و ساکنان شهر های بزرگ در این مورد مقداری جسورتر هستند و به راحتی به دیگران می گویند که اقا مزاحم هستی ! در تهران یک رسم بدی که دارند در مجالس ترحیم انگار جشن تولد یا جشن عروسی است ! باید انواع میوه ها را در مسجد تلنبار کنند که از حاضرین با میوه و شیرینی و شربت پذیرایی شود ! آخر در مجلس ترحیم شیرینی یعنی چه ؟ کدام عقل می گوید این درست است چرا خرج روی دست مردم می گذارید ؟ چرا مراسم یاد مردم می دهید ، اینها را اول ثروتمندان راه انداختند و بعد باید متوسط ها و فقیر ها بیچاره شوند ! مسجد یعنی دعا و تسلیت و قرآن و نماز ، بساط شیرینی پهن کردن برای عزاداران ، کار بی معنی است .
سنندج و کردهای آن یک رسم بسیار نیکویی دارند و آن اینکه روز اول مراسم ختم گرفته شد دیگر تمام می شود این نیست که تا شب چهلم هزاران بار مجلس و تسلیت بگذارند و مزاحم همدیگر بشوند !
و از همان روزهای اول روال عادی زندگی مثل تراشیدن ریش ، در آوردن لباس مشکی ،با عزا و فقدان کنار آمدن و انجام سایر امور خیر و شادی ، شروع می شود .
مرگ جزو لاینفک زندگی افراد است و شتری است که درب خانه همه خواهد خوابید حتی نوح پیامبر هم از آن گریزی نداشت تا چه برسد به ما ! ولی باید حتی برای مرگ که از نظر خیلی از مردم ، وحشتناک ، بد ، زشت ، و غیره است استفاده خوبی برد برای خیرات آن میت و خیر رسانی به زندگان و امور عام المنفعه . این رسم ها در سراسر جهان است ولی کم و بیش دارد اما در ایران خیلی دست و پا گیر شده است و با آن کنار نمی آییم که برداریم این رسم های بی خاصیت را ! راستی اگر مد بود که باید 1 سال کامل مجلس می گذاشتند چه ؟! ما اسیر دست آداب و رسوم هستیم و از نظر برخی اهل فن جامعه شناسی در زندان آداب و رسوم هستیم خوش به حال غربی ها ، دور از گوش شما مرگ را برای خود حل کرده اند و با مردن عزیزان خیلی هم دیوانه نمی شوند و خود را تسکین می دهند اگر مثل ایرانی ها و خصوصا بیجاری ها بودند که باید با مرگ 1 نفر 6 نفر فورا خودکشی می کرد زیرا بعد از میت دیگر زندگی معنی ندارد ! آیا این درست است به نظر شما ؟ مگر خداوند ساعت و زنده بودن و اجل را برای یک نفر قرار داده است ؟ میزان زندگی را برای یک نفر تعیین کرده ؟ چرا با از دست دادن یک نفر ، باید بقیه هم خانه خراب شوند و زیر دست و پای تسلیت گویان مزاحم ، از بین بروند و اگر کسی خلاف آن عمل کرد مورد مجازات مردم قرار گیرد ؟ ( به عبارتی ممکن است مارک ناهنجار هم بخورد ! ) برو بابا بااین عقاید کهنه و مراسم خرافی است که مردم بیجار اینقدر پکر و افسرده و نا امید هستند و نای و توان کار و زحمت ندارند ! تا بگویند در مسجد فلان ترحیم است همه با سر می دوند که نکند دیگران گلایه کنند ولی وقتی بگویند بیایید یک کارخانه بزنیم تا 100 نفر جوان بیکار که فرزندان و برادران و خواهران خودمان هستند سر کار بروند ، همه فرار می کنند !
راستش مردم بیجار عموما افسرده دلتنگ و نامید ، پکر و خاموش و درونگرا هستند و متاسفانه تیپ تحصیلکرده و روشنفکر بیجار بعضی وقت این نا امیدی را گردن کوهها ی بلند 4 طرف شهر به نام نقاره کوب ، بادامستان ، تازه آباد ، نسار می اندازند ! و می گویند مردم بیجار گروس با بلند شدن از خواب فقط کوه می بینند ! مگر شمال شهری های تهران که بیجار را سه سوت می خرند پای کوه زندگی نمی کنند ؟ مگر چشمشان به کوه نمی افتد یا شمالی ها 4 طرفشان کوه نیست ؟ نه اینها تقصیر آداب و رسوم و فرهنگ عجیب و مرموز بیجاریها است نه دشت و کوه !
بیجاریهای مقیم خارج ایران بعضی وقت که صحبت می کنند ( البته خیلی از آنها) اصلا دلشان هوای بیجار را نمی کند چون خیلی زجر کشیده اند و بقیه ساکنان هم دارند مثل آنها زجر می کشند و آرام آرام افسرده شده و خود را برای مرگ حاضر می کنند البته مرگ جسمی ولی از نظر روحی خیلی وقت پیش از دست رفته اند ... بیجاری ها با خوشی قهر هستند و بشدت معتقند که بعد از هر خنده گریه ای باید باشد ، یا خاک مرده روی بیجار پاشیده اند ، یا اینجا بی روح است ! من دلیل آن را می دانم چرا که در این مورد مطالعه عمیق کردم و از حوصله این بحث خارج است فقط بگویم که :
با توجه به سابقه دیرینه 5 تا 7 هزار سال سکونت و زندگی اقوام گوناگون در بیجار و کوههای اطراف و مخصوصا خارج شهر تا حدود 5کیلومتری ، مردمان این دیار دارای افکاری بزرگ و شجاعتی بی نظیر و جنگاوری و زکاوت زیاد بوده اند و تا زمان صفویه این وضع تقریبا ادامه داشت از صفویه به این طرف در زمان افشاریه و زندیه و حکومت ها ی محلی ، سایر شهر های اطراف به تدریج ظلم خود را بر مردم بیجار برای به انزوا کشاندن آنها شروع کردند و در زمان قاجار این ظلم از طرف حکومت و یا خارجیان به اوج خود رسید مخصوصا " در اواخر قاجار و زمان پهلوی اول ، یادتان نرود زمانیکه مردان نامدار و غیوران بیجار به کمک همسایگان خود در تبریز و استانهای همجوار برای کمک و رشادت می رفتند و دشمنان خارجی ازنام فوج گروس به لرزه در می آمدند ولی آنقدر اینها را کوبیدند که آنچه می خواست شد و امروز به عنوان مردمی حسود ،افسرده، منزوی،دلتنگ و شهری در بن بست دارای مشکلات شهرنشینی زیاد روستاهای توسعه نیافته ، مردم ساکت ، در لاک خود ، مردم بدبین ، مردم عصبی و پکر و غیره معرفی می شوند ! و آنها هم همین را می خواستند ....در زمان جنگ جهانی اول و دوم آنقدر این بیجار بیچاره تنها ماند که حتی روسها و عثمانیها هم به آن رحم نکردند و آن را باخاک یکسان کرده و دمار از روزگار آن در آورند و حتی تیر های پشت بام آنها را بعنوان هیزم لشکر دشمن بیرون آورده و می سوزاندند !در حوالی سالهای 1918 هر روز 200 نفر در بیجار گروس در اثر قحطی و بیماری می مرد ! روس مردم را در بیجار غارت کرد و وقتی عثمانیها آمدند مردم بیجار را به جرم همکاری با روس ها زجر و شکنجه دادند و کشتند ، حکومت های بی لیاقت هم هیچ کاری در زمان قاجار و پهلوی برای این شهرستان نکردند ... در حالیکه دارای قدیمیترین جاده های ارتباطی و سوق الجیشی ایران بود اما اکنون هم خاکی است و کسی از اینجا نمی گذرد جز برای رفتن به شهر های مرزی و خرید !
جالب است که از دو سه قرن پیش آنقدر بر سر این شهرستان زدند تا به مقصود خود رسیدند و امروزه شهری ویرانه مانند با آداب و رسو م عجیب و وحشتی غیر ملموس ولی آشکار بر ابعاد زندگی مردم ، به یادگار مانده است . جالبتر از همه اینها این است : برخی افراد با خواندن این متن به سادگی می گویند سیاه نمایی می کنی برای بیجار و یا چرا ابعاد مثبت و کارهای انجام شده را نمی گویی؟! نه ما کار به نظام فعلی نداریم خیلی از تقصیرها را اول به گردن قاجار و پهلوی انداختیم و تقصیر مهمتر بر گردن ساکنان فعلی شهر و روستاهای بیجار است و بر گردن کسانی که آب پاکی روی دست همه ریختند و به عنوان مهاجر دائم به خارج کشور یا شهر های دیگر ایران رفتند و یک قدم هم برای مردم اینجا بر نمی دارند . راستی اگر همه دست به دست هم می دادیم نمی شد کاری کرد ؟آیا نمی شود پسران و دختران دانشجو که خود را روشنفکر می دانند بیایند در نظرات کهنه تجدید نظر کنند ؟ آیا نمی شود دبیران و معلمین در کلاس درس مقداری را روی این موارد کار کنند و یا اساتید دانشگاه در کلاس های درس بی پروا هنجار شکنی مثبت کنند ؟ میدانید هنجار را چه کسانی بوجود آورده اند ؟ بخش بسیار کمی از آن را مذهب بوجود آورده بقیه در بیجار ساخته افکار منجمد نسل های پیش و تکرار توسط نسل فعلی است ! دختران بیجاری در وضع بدی از نظر افسردگی روحی به سر می برند واگر برای دانشگاه در شهر دیگری قبول شوند تازه می دانند اینجا چه قدر در محدودیت های عصر حجری سوخته اند . پسران بیجاری هم همینطور بعد از رفتن از بیجار برای مدت کوتاهی دیگر دلشان نمی خواهد برگردند و از وضع اینجا شکوائیه دارند ....
خانم ها ی محترم خانه دار تنها جایشان برای غیبت و سخن چینی و تهمت فقط درب منازل و داخل کوچه هاست ! اگر کار و شغل خوب داشتند اگر کار دوم تولیدی داشتند مانند مردم کشورهای توسعه یافته اگر سرگرمی مفیدی داشتند که نمی آمدند توی کوچه صبح و عصر غیبت کنند و آمار مردم را بگیرند ! آنهایی که سر کار هستند که دیگر هیچ هر شهری که تعداد کارمندش زیاد شود تازه بیچار گیش شروع می شود نباید راضی بود به این کارمندی ها چرا که دقیقا مثل کشوری است که فقط ارتش داشته باشد و به ارتش برسد چرا که ارتش مصرف کننده است در اصل برای اقتصاد ، حال بیجار کردستان هم همینطور است مردم از روستا ها آمده اند و دلشان خوش است که پسر فلانی کارمند است یا معلم ! دیگر نمی گوییم کار مولد نداریم !
به نظر من روحانیون که در منازل گاهی موعظه می نمایند و یا در مساجد و هیات ها به منبر می روند نقش مهمی دارند ، تکرار مکررات زیاد جالب نیست ، باید در این رابطه ها راهکار دهند آنهم با زبان ساده مثلا شجاعت داشته باشند و به این خرج های اضافه مراسم سوگواری شخصی بی رنگی دهند و مردم را توجیه کنند و مردم را به انجام امور عام المنفعه ترغیب کنند تا مردم نگویند به ما چه ! شاید هم کسانی که مورد هزینه میت اصراف دارند ، به واقع فکر می کنند و یا عقیده دارند که با این کار برای آنان احسان می فرستند ! ولی غافل ازاینکه خیرات و باقیات را باید جور دیگر فرستاد نه پول را دود کرد و فرستاد به هوا برای شام و ناهار عده ای متمول و پولدار !