با گذر از خیابانها ی بیجار به مناظری از این قبیل زیاد بر خورد می کنید : خانه ها و مغازه های خراب شده که جای آشغال شده - مغازه های بسته و تعطیل مربوط به ورثه – بیکاران زیاد که دور میدان لم داده اند – مغازه ها با چراغ های خاموش یا کم نور – نداشتن رونق – نوجوانان و جوانان ولگرد روی موتور که ویراژ می دهند و نمی دانم دنبال چه می گردند ؟ - مصالح ساختمانی ریخته شده کنار خیابان- شور و هیجان و شوقی در مردم دیده نمی شود – همه پکر هستند – در آمد وجود ندارد – مسافر و گردشگر به اینجا نمی آید – معمولا " مردم بیجار عصبی ،تندمزاج ،حسود ومراقب اعمال دیگران هستند- این پسران بیکار هم فقط فکر مزاحمت هستند انگار آدم تا حالا ندیده اند اگر دختری بیاید توی خیابان یا پاساژ انگار خلاف کار است و باید دنبالش راه بیافتند
اگر یک خانم رانندگی کند همه با چشم او را دنبال می کنند و موتور سواران و دیگر راننده ها اذیتش می کنند و سعی می کنند خانم راننده را دستپاچه کرده و به او بخندند – لباس تازه و شیک اگر کسی تنش کند کارش تمام است و باید مورد استهزای دیگران قرار بگیرد چرا که کسی مستحق خوشی نیست در بیجار – مسافران مهمان اگر به بیجار بیایند و بخواهند دوری در خیابان و تنها جای به اصطلاح گردش یعنی شهر بازی بروند بیچاره می شوند و باید خود را برای مزاحمین و متلک گویان وپسران ولگرد حاضر کنند ! – به جای تجارت های آبرومند فقط ماشین های بلندگودار ریزه نانی خواهی دید که با داد زدن اعصاب مردم را خورد کرده اند وکسی نمی تواند راحت استراحت کند – یک عده زمین دار و کشاورز هم بار خود را بسته و فقط فصل تابستان می آیند گندم و پول خود را که از زمین های بیجار بدست آورده اند ببرند شهر های دیگر نوش جان کنند یا سرمایه گذاری نمایند و به فکر این آب و خاک نیستند مثل اینکه یادشان رفته از اینجا پول را به دست آورده اند
– در کنار جدول خیابانها آشغال دانی درست شده آن هم رو باز چرا که مغازه داران آشغال را همینجوری در جوی انداخته و حتی داخل بازار هم همینطور و خود بازاریان هم تذکر نمی دهند که بابا این کار خیلی بد است چرا آشغال را می اندازید وسط بازار و خیابان – کوچه ها را نگو ، مصالح ساختمانی ریخته و ادوات کشاورزی و ماشین های کهنه چند سالی است که برداشته نمی شود و چهره زشتی به شهر داده است - زن ها ی بیجاری بیکار و بی عار واقعا کولاک می کنند چرا که در ایام بهار و تابستان و پاییز داخل کوچه ها ولو می شوند و به غیبت و تهمت و افترا می پردازند و از این کار خود یعنی داشتن آمار همسایه ها و ورودی و خروجی های کوچه لذت می برند ! و فکر نمی کنند که این کار گناه دارد و حتی به ابتدایی ترین مفاهیم شرعی و انسانی هم پایبند نیستند چه گناهی از غیبت بزرگتر در اسلام وجود دارد ؟ ولی به کار خود ادامه می دهند ، تازه ، همین جور پاهای خود را درب خانه باز کرده و لم داده اند و دور خود را مثلا با چادر پوشانده و لی برای ساعتهای زیاد به بطالت می گذرانند !- من نمی دانم اینها از زندگی و زندگانی چه برداشتی دارند ؟ آیا عمر یعنی این که بیایی توی کوچه و فقط آمار همسایه ها و رهگذر ها را بدهی و بگیری ؟ کم کم دختران نوجوان هم از آنها یاد میگیرند و شما تا آخر بخوانید ، شوهر هایشان شاید یک کم بی عرضه تشریف دارند
_جاسوسی های جدید زنان همسایه فورا همدیگر را صدا می زنند و خبر ها را پخش می کنند ، همین ناصرالدین شاه بیچاره خوب مردم بیجار را می شناخت که دانست خبر چین و شایعه پراکن حرفه ای هستند ! و بعد زد توی سرشان و تا حالا هم جای زخم های همین شاه بر سر مردم خوب نشده و مردم دارند اینجا در بیجار خاک می خورند !
زیبا سازی شهر صفر است انگار این مردم حقی ندارند برای اینکه در شهری تمیز و زیبا زندگی کنند بله، اصلا بیجاریها حق زندگی ندارند چون ارزشش را ندارند و مسئولین این را می خواهند و کسی هم اعتراضی نمی کند ،روزهای پنج شنبه در سطح شهر فقط صدای بلندگوی مساجد که حاکی از عزاداری است غوغا می کند پنج شنبه در بیجار یعنی روز مرگ و فنا و نیستی ! سایر روزها هم همینطور اگر مجلس ختمی باشد همه دریک لحظه باید باخبر شوند ولی برای کارهای خیر و عام المنفعه عموما مریض هستند – دست انداز آسفالت ها روی همه را سفید کرده هیچ کس به فکر آن نیست بیچاره کسانی که ماشین صفر خریده اند آخر بیچاره ماشین برای چیته اون هم توی خیابان و کوچه های پر از دست انداز بیجار می خوای کلاس بزاری مثلا" !
یک مورد که برای من چندش آور است این پدر و مادران عقده ای که از پس فرزندان 15 تا 22 یا 23 ساله خودشون بر نمیان ! این ماشین زبان بسته را می دهند دست اینها و این جوانان و نوجوانان هم نامردی نمیکنن و اون رو بر می دارن و با یک شکل خیلی زشت 3 یا 4 نفر رفیق می زارن توش و در حالیکه صدای نوار آنها تا 100 متری شنیده می شود ، دارند به دور و بر نگاه می کنند و تا شاید یک دختر را ببینند ! و کار و زندگیشون شده همین ! و مثلا 20 دور بلوار را می زنند و دست خالی بر می گردن خانه ! و بر خی از این جوانان رشید که جوگیر می شوند و انگار ماشین به چشم خود ندیده اند با سرعت زیاد می برند و ماشین را می کوبند به درخت یا جدول کنار خیابان و ماشین های دیگر ، چند ساعت بعد هم می شنوید که پسر فلانی ضربه مغزی شد و در مجلس قائم یا موسی بن جعفر و حسینیه و امیر المومنین و تازه آباد مجلس ترحیم دارند ! خوب به درک که مرده ! چرا قبلا فکرش رو نکردی و تذکر ندادی و آموزش ندادی که خیابان برای 120 کیلومتر سرعت نیست !؟ چرا پسر شما با دوستاش جو شهر رو برای چند روز با حادثه ای که آفرید مسموم کرد ؟ چرا باعث شد بچه های خردسال باشنیدن این خبر ها بترسند ؟ چرا برای سایر مادران ناراحتی بوجود آورد ؟
خلاصه بعدا باز هم در مورد شهر بیجار و حالا و هوای بد اون براتون میگم ولی 100 سال طول میکشه تا وضع بهتر بشه اون وقت همه ما میشیم شادروان !
